نسرین نکیسا، بازیگر شناختهشده سریالهای تلویزیونی، در گفتگو با شهرآرانیوز با اشاره به نقش خود در سریال «گذرگاه» از وضعیت کلیشهای تصویر مادران در آثار نمایشی انتقاد میکند. او معتقد است مادر در بسیاری از فیلمنامهها و سریالها حضوری کمرنگ و حاشیهای دارد، در حالی که در واقعیت زنان و مادران نقشی تعیینکننده در خانواده و جامعه ایفا میکنند. نکیسا همچنین از بیعدالتی در مناسبات حرفهای، دستمزدهای نابرابر و نبود متولی دلسوز برای حمایت از هنرمندان گلایه دارد و میگوید شرایط امروز، هم برای اهالی هنر و هم برای مردم عادی، سرشار از فشار و نابرابری است.
شما در «گذرگاه» نقش یک مادر ایرانی را ایفا میکنید. از چالشهای این نقش بگویید و اینکه او را بیشتر نماد صبر میبینید یا آرمانگرایی؟
مادر در آثار داخلی ما، بهویژه در تلویزیون، خیلی تعریف پیچیدهای ندارد. معمولاً مادر را بهعنوان کسی میبینیم که مسئول امور داخلی خانواده است و در تربیت فرزندان نقش دارد؛ در حالی که بهنظرم یکی از ضعفهای فیلمنامههای داخلی این است که مادران را همیشه در حاشیه و پستو نشان میدهند و آنچنان که باید، تأثیر واقعیشان را به تصویر نمیکشند. این موضوعی است که باید کارشناسان دربارهاش صحبت کنند؛ اینکه چرا در آثار نمایشی، مادران اینقدر کلیشهای هستند.
من معتقدم مادران زیادی داریم که بسیار مؤثر و درخشان در خانواده و جامعه نقش داشتهاند، اما در آثار نمایشی معمولاً این تأثیر دیده نمیشود. این ضعف به شخصیتپردازی برمیگردد. اصولاً سر هر کاری که میروم، این جمله خیلی تکرار میشود که «این قصه خیلی مردانه است». من واقعاً نمیدانم اگر قصه مردانه است، پس زنان، مادران، خواهران و دختران این زندگی پرالتهاب و بحرانی کجا بودهاند؟ این برای خود من یک سؤال جدی است.
در همه مصاحبههایم گفتهام این مادر هم مثل همه مادران دیگر است، با این تفاوت که میتوان برایش یک ویژگی برجسته قائل شد: مادران صبورند، مدیران خانهاند و مقاومت زیادی دارند. اما در بسیاری از آثار، مثل سایه میآیند و میروند و حضور پررنگی ندارند. برای من که قرار است نقش یک مادر را بازی کنم، وقتی میگویند این کار مردانه است، واقعاً بهم برمیخورد.
با توجه به اینکه میدانستید نقش تکراری یا به قول خودتان کلیشهای است، چرا آن را پذیرفتید؟
صادقانه بگویم، ارتزاق من از راه بازیگری است. من این را با صداقت میگویم، هرچند برای خودم هم خوشایند نیست. اما متأسفانه وقتی گروههای تهیهکننده متوجه میشوند بازیگر از این راه امرار معاش میکند، در این اوضاع آشفتهای که در چند سال اخیر در سینما و تلویزیون به وجود آمده، بیعدالتیهای زیادی رخ میدهد.
مسئله فقط روی مشغول بودن نیست، حتی دستمزدها را هم تکهتکه و غیرمنصفانه پرداخت میکنند و این برای منِ بازیگر درد است. معیارهای حرفهای بودن در سالهای اخیر وارونه شده است. تعریف واقعیِ حرفهای بودن گم شده است.
گاهی، کسی که رفتار غیرحرفهای یا حتی غیراخلاقی دارد، یا اصول انسانی را زیر پا میگذارد، دیر به سر صحنه میآید و غر میزند، بهعنوان فرد «حرفهایتر» شناخته میشود! جالبتر اینکه همانها معمولاً بیشتر هم پیروز میشوند. تقریباً مردم هم متوجه شدهاند که فقط درصد اندکی دستمزدهای خوب میگیرند؛ یعنی ۹۵ درصد کنار گذاشته شدهاند و فقط ۵ درصد در رأس قرار دارند و دستمزدهای نجومی دریافت میکنند. در حالیکه حق بقیه ضایع میشود و کسی هم حمایت نمیکند. حوزه کاری ما هیچ متولی درستکار و دلسوزی ندارد که پیگیر کار ما باشد.
با این حال چند سریال در حال پخش دارید و به عنوان بازیگر پرکار این روزها شناخته میشوید. نظرتان در این رابطه چیست؟
جالب است بدانید این سریالها بهصورت اتفاقی، همزمان در حال پخش است، در حالیکه فیلمبرداری همه این آثار مربوط به یک سال پیش بوده؛ مثل «گذرگاه»، یا «متولد آوریل» که بعد از دو دوره توقف حالا دوباره در حال فیلمبرداری است، یا مثلاً «صدای قلب من» که مرداد سال گذشته در آن بازی کردم. انگار شانس من بوده که زمان پخش این آثار با هم تداخل پیدا کرده است. حسی متناقضی هم نسبت به این مسئله دارم؛ نمیدانم باید خوشحال باشم یا نگران؛ اینکه حتی بعضی همکاران یا دوستان بگویند: «آی، تو داری کار میکنی!»، این برای من دردناک است چون بسیاری از آنها مدتهاست بیکارند. خودم را جای آنها میگذارم و به آنها حق میدهم.
در ایفای این نقش، چقدر به تجربه زیسته خودتان در دوران جنگ ایران و عراق اتکا کردید؟
قطعاً من بهعنوان بازیگر موظفم نقش را درست ارائه کنم و برای این کار از تجربیات و زیست خودم استفاده میکنم. طبیعتاً برای من این نقش یادآور روزهایی بود که نوجوان بودم و جنگ تحمیلی اتفاق افتاده بود.
مفاهیمی که در این چند سریالی که تولید و پخششان همزمان شده، دیده میشود، برای من مشترک و آشناست. همان معناها و مفاهیمی که در دوران نوجوانی با آنها مأنوس شده بودم، این روزها هم معادلهایشان را میبینم و این موضوع قطعاً در اجرای نقش به من کمک میکند.
به نظر شما نسل امروز چه نسبتی با مفهوم دفاع مقدس پیدا میکند؟
اتفاقاً نسل امروز خیلی واقعبینانه با مفاهیمی روبهرو شده که به نظر میرسید سالها از آنها فاصله گرفته است. جنگ اخیر و اتفاقات دردناکی که این روزها رخ داد، همچنین از دست دادن هموطنانمان و آسیبهایی که به جامعه و اقتصاد کشور وارد شد، همه تداعیکننده همان روزهایی است که پدران و مادران ما و نسل من تجربه کرده بودند.
اگر پیشتر برای بچهها از بمباران میگفتیم، شاید برایشان دور از ذهن و کمتر ملموس بود، اما حالا خودشان دارند آن را میبینند. ما درباره بمباران صحبت میکردیم، اما در همین یک سال اخیر، بچههای ما دو بار با بمباران مواجه شدهاند. در عین حال، رفتار هموطنانمان را هم دیدهاند؛ اینکه ملت برای حفظ وطن، میهن، خاک و آرمانهایش تا چه اندازه جان میدهد. امروز نسل جوان جنگ را به عین میبیند و ثبت میکند.
در جایی گفتهاید «گذرگاه» قصه آرمانهاست؛ به نظر شما مهمترین آرمانی که این سریال به آن اشاره میکند، چیست؟
آرمانهای انسانی و اعتقادی. در این خانواده، باورها، ایمان، معیارها و تعریفی که از انسانیت و نوعدوستی دارند، بهخوبی دیده میشود. رسالتی که خدا بر گردن انسان گذاشته، در این خانواده بهخوبی معنا میشود. این خانواده و پسرانش این همه ایثار میکنند و دلیل آن در رفتارشان کاملاً مشهود است.
شما بر حفظ اتحاد خانواده بزرگ ایران تأکید کردهاید؛ این اتحاد را در بستر سریال چگونه میبینید؟
این سؤال بهخودیخود بحث مفصلی میطلبد، اما اگر بخواهم خیلی ساده و در یک جمله بگویم، وقتی اتحاد و همدلی میان پدر و مادر وجود داشته باشد، این همدلی به فرزندان هم منتقل میشود.
نقشتان در سریال «صدای قلب من» چه ویژگی داشت که بازی آن را پذیرفتید؟ آیا در این سریال هم نقشتان تکراری بود؟
خیر، نقشم تا حدی متفاوت بود و همین تفاوت، آن را برایم جذابتر کرد. این نقش نکتهای لطیف و انسانی دارد که از جنبه روانشناختی و فردی، تا حدی در قصه به آن پرداخته شده است. قصه به مشکلات فردی آدمها میپردازد و نشان میدهد این مشکلات چگونه به خانواده و جامعه اطرافشان سرایت میکند.
این قصه تعلیقهای زیادی دارد و همین مسئله آن را جذابتر کرده است. از این نظر، نسبت به قصههای دیگری که به من پیشنهاد میشد، متفاوتتر بود و به همین دلیل این نقش را پذیرفتم. این یکی از نقشهایی است که واقعاً دوستش دارم.
امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به چه نوع روایتی نیاز دارد؟
جامعه امروز بیش از هر چیز به تقویت آرمانها و اعتقادات نیاز دارد؛ به اینکه بدانیم چه کسی هستیم و چه جایگاهی داریم، و روزهای پرالتهاب جنگ را چگونه باید پشت سر بگذاریم. اساساً باید بفهمیم برای پایداری و حفظ وطن، چرا باید مقاومت کنیم و چه چیزهایی را باید به نسل بعدی منتقل کنیم.
ما کشوری داریم که زادگاه، مام وطن و خانه ماست. برای حفظ و حراست از این وطن، باید هر آنچه را خودمان میدانیم، به اطرافیانمان آموزش دهیم و یادآور شویم که برای نگه داشتن خانه و سرزمینمان، باید همدل باشیم.